قاری عبدالرحمن : پشت پرده همه سازمان های تروریستی عربستان است

همکاری در مسائل مورد اتفاق ، عامل ایجاد اتحاد و همدلی در پاکستان

عمار حکیم تاکید کرد: صلح ، تنها راه پیش رو بعد از داعش

وزیر کشور بحرین دستور بازجویی از سه تن از مسئولان این کشور را صادر کرد

تروریسم و برنامه شکست خورده اقدام ملی

افزیش هماهنگی جاسوسی و امنیتی میان رژیم صهیونیستی با سران عرب حاشیه خلیج فارس

تروریستهای داعش کودکان را بمبگذاری می کنند!

توافق استاندار سابق نینوا و ترکیه برای فرار تروریستهای داعش از موصل

فرود اولین هواپیمای عمانی حامل زائران کربلا در فرودگاه نجف اشرف

چشم پوشی آمریکا و انگلیس نسبت به کشتار مردم یمن از سوی عربستان اقدامی خجالت آور است

ترکیه، لوکزامبورگ را به حمایت از تروریسم متهم کرد

احتمال تحریم اقتصادی ترکیه از سوی اروپا در قبال سیاست سرکوب معارضان

40 تا 50 هزار تن از نیروهای مردمی عراق را اهل تسنن تشکیل می دهند

مجازات حبس؛ جنایت سازمان یافته ی رژیم صهیونیستی در حق کودکان و نوجوانان فلسطینی

دیدار بسیار مثبت فرستاده ی بشار اسد و میشل عون در بیروت

«احمد صالح» نوجوان فلسطینی به 12 حبس از سوی صهیونیستها محکوم شد

11 سال حبس برای یک خانم 32 ساله ی فلسطینی به اتهام واهی

ربودن اجباری شهروندان بحرینی؛ جنایت دیگر آل خلیفه

گفتگوی تلفنی وزیران خارجه ی روسیه و مصر

 
برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را وارد نمایید.
 
 
تاریخ انتشار : شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۵۹
Share/Save/Bookmark
26 دي ماه 1357 (فرار شاه)
26 دي ماه 1357 (فرار شاه)
 
 
اسلام تایمز : شاه به جهت الگوی تربیتی خاصی که داشت، در حوزه­ ي رفتاری به­ گونه ­ای ظاهر می­شد که متناسب با اقتضائات فرمانروای سیاسی نبود؛ بدین صورت که تمایلی به رویارویی با واقعیات سیاسی و اجتماعی نداشت و به همین جهت از رفتارهای متملقانه و چاپلوسانه به شدت استقبال می­کرد. چنین روحیه ­ای که تا مرز جنون در افکار، آراء و عملکرد ایشان رسوخ داشت، مهمترین مقدمات فرار ایشان را فراهم می‌ساخت.
 
محمدرضا شاه در سال­های آخر با اعتراضات گسترده ­ای از سوی مردم مواجه بود. او برای فائق آمدن بر این مشکل، از افراد مختلف در پست نخست ­وزیری استفاده کرد که هیچ­کدام در آرام کردن مردم موفق نبودند. به همین جهت، در حالی­که بازگشت دوباره­ ی به ایران را در سر می­ پروراند، در 26 دی­ماه 1357 از کشور فرار کرد.[1]

فرار محمدرضا شاه در حالی صورت می­گرفت که در سال­های آخر سلطنت ، متوجه سقوط پرشتاب حکومت خود نبود. وقایعی که در سال­های آخر سلطنت اتفاق ­افتاد حکومت شاه را به سرنگونی نزدیک‌تر می‌کرد؛ اما افزایش درآمدهای نفتی، توسعه و بهبود رابطه با همسایگان خود از جمله عراق، حمایت‌ رسانه‌های غربی و همچنین حمایت دولت آمریكا از رژیم ایران (در مواردی نظیر، مبادله­ی تجهیزات نظامی و اطلاعاتی پیشرفته، همكاری اطلاعاتی میان سازمان اطلاعات و امنیت كشور با سازمان‌های اطلاعاتی غربی و...) مانع از آن می‌شدند که محمدرضا درک درستی از وضع ایران داشته باشد. به ­همین جهت او در سیاست­های اقتصادی، فرهنگی، نظامی خود تا آنجا پیش رفت که دیگر راه برگشتی برای خود باقی نگذاشت.

سقوط و فرار شاه را می­توان از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار داد. بدیهی است که بررسی همه­ ی آن جوانب در یک مقاله نه مطلوب است و نه شدنی. به­ همین جهت سعی برآنست با تاکید بر یک جنبه (سقوط نظام شاهنشاهی و فرار شاه از منظر الگوی رفتاری در دو حوزه­ ی فردی و نهادی) پاسخی به چرایی «سقوط و فرار» داده شود.
شاه به جهت الگوی تربیتی خاصی که داشت، در حوزه­ ي رفتاری به­ گونه ­ای ظاهر می­شد که متناسب با اقتضائات فرمانروای سیاسی نبود؛ بدین صورت که تمایلی به رویارویی با واقعیات سیاسی و اجتماعی نداشت و به همین جهت از رفتارهای متملقانه و چاپلوسانه به شدت استقبال می­کرد. چنین روحیه ­ای که تا مرز جنون در افکار، آراء و عملکرد ایشان رسوخ داشت، مهمترین مقدمات فرار ایشان را فراهم می‌ساخت.

در راستای ساماندهی بحث ابتدا به سال­های آخر سلطنت و چگونگی ناکامی حکومت در فرونشاندن اعتراضات مردمی اشاره خواهد شد و در ادامه با اشاره به ویژگی­های رفتاری «شاه» و «نهاد دربار» به چرایی تشدید گسست میان شاه و ملت پرداخته خواهد شد.
 
سال­های آخر حکومت محمدرضا شاه

1.      حکومت نظامی آموزگار:
محمدرضا شاه در سال­های آخر حکومت خود با اعتراض­های رو به افزایش توده­ ی مردم مواجه بود. او به­ جای پاسخ به خواسته ­های مردمی و تقویت پایه‌های اجتماعی حکومت خود، همواره سعی داشت بیش از گذشته نظر مساعد آمریکا را جلب کند. بدین­ جهت بعد از روی كار آمدن كارتر در سال 1977م، به­ منظور جلب رضایت وی ، دولت سیزده­ ساله­ ی هویدا را تغییر داد و جمشید آموزگار تحصیل كرده­ ی امریكا را به­ صدارت گماشت و سپس راهی آمریکا شد. تظاهرات انبوه مخالفان هنگام ورود او به كاخ سفید كه موجب پرتاب گاز اشك­ آور از طرف پلیس شد،[2] آغاز ناخوش­آيندي برای این سفر بود.
شاه در همان دیدار نخستین با رییس­ جمهور جدید امریكا به­ گونه­ای متعهد شد خواست‌های آمریکا را برآورده کند که جای هیچ گله و شكایتی برای امریكایی­ها باقی نگذاشت.[3] بدین جهت وی در بازگشت به ایران، اعتماد به­ نفس خود را باز یافته و بار دیگر با خیال راحت بر اریكه­ ی سلطنت تكیه زد. ولی مشكلات اقتصادی و نابسامانی­های ناشی از ریخت و پاش­های گذشته از یك طرف و تشدید مخالفت­ها با حكومت خودكامه و مفاسد و مشكلات ناشی از آن، روند نهضت اسلامی و اعتراضات را در جامعه به­ گونه­ ای شدت بخشید كه مهار آن روز‌به­ روز دشوارتر می­شد. سرانجام آموزگار پس از گسترش اعتراضات در سطح کشور خاصه بعد از واقعه­ ي سینما رکس آبادان عملا ناتوانی خود را در سامان دادن به اوضاع کشور اثبات و جای خود را به دولت جعفر شریف امامی با عنوان «دولت آشتی ملی» داد.
 
2.      دولت آشتی ملی شریف امامی:
شریف امامی از مهره‌های دست­ نشانده­ ی انگلیس بود و در اعمال خود سعی در جلب نظر انگلیس داشت. دولت «آشتی ملی» نیز علی­رغم انجام کارهایی نظیر الغاء تقویم شاهنشاهی، بستن کازیوها و برچیدن قمارخانه­ ها[4] و... نتوانست اوضاع سیاسی را سر و سامان دهد و در حالی­که هنوز 15 روز از تشکیل دولت آشتی ملی نگذشته بود؛ یکی از بزرگترین فجایع تاریخ انقلاب در میدان ژاله­ ي سابق روی داد و هزاران نفر در روز 17 شهریور به­ خون خود غلطیدند.[5]
 
3.      دولت نظامی ازهاری:
حرکت بعدی شاه، تشکیل دولت نظامی به نخست‌وزیری ازهاری (رئیس ستاد ارتش) بود. ازهاری از عناصر افراطی ارتش محسوب می‌گردید. با روی کار آمدن دولت نظامی کلیه­ ی مطبوعات و دانشگاه­ها تعطیل شد و دفاتر روزنامه‌ها به اشغال نظامیان درآمد. به­ نظر می‌رسید چند روز پس از دولت جدید ازهاری آرامشی نسبی برقرار شود. بدین جهت شاه دستور داد که نظامیان بر روی مردم شلیک نکنند. مردم نیز از این وضعیت در جهت افزایش تظاهرات خود استفاده کردند و اوضاع را دوباره نا آرام کردند. حکومت نظامی‌ ازهاری‌ نیز راه به جائی نبرد. با آغاز محرم و با الهام از قیام امام حسین(ع) شور جدیدی در مردم پدید آمد. شتاب حرکت مردم دوچندان شد. در بسیاری از شهرها تظاهرکنندگان با کفن به خیابان‌ها ریختند.[6]
 
4.      شاپور بختیار:
شاه پس از ناکامی دولت نظامی ازهاری، به ناچار برای خروج از بن­ بستی که در آن گرفتار شده بود به رهبران جبهه­ ي ملی روی آورد. شاه قبل از همه دکتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست­ وزیری در نظر گرفت. دکتر صدیقی پس از یک هفته مطالعه و مشورت پاسخ رد داد[7] و شاه از شاپور بختیار دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به­ شرط «گرفتن اختیار کامل و خروج شاه از کشور بعد از رأی اعتماد دو مجلس به دولت» پذیرفت.
شاه ناگزیر تمام شرائط را پذیرفت و در 26 دی ماه 1357 در حالی­که کسالت و ناراحتی مزاج را بهانه قرار داده بود، به‌همراه همسر خود از فرار کرد[8] تا به تصور خویش آتش افروخته از خشم توده‌ها را تخفیف دهد. حکومت 27 روزه­ ي بختیار آخرین مرحله­ ي سیر حوادثی بود که به سقوط سلطنت 37 ساله­ ي محمدرضا پهلوی انجامید. در این دوران تظاهرات ، اعتصابات و ویرانی‌ها به اوج خود رسیده بود.
 
ویژگی­های رفتاری شاه و دربار
الف: ویژگی­های رفتاری و روانی شاه:
1.      روحیه­ ي دیکتاتوری:
محمدرضا در خانواده‌اي پرورش یافته بود که روح دیکتاتوری بر آن حکم­فرما بود. اين مسئله، تاثیر مهمي در چگونگی شكل‌گيري شخصيت وی داشت. جریان داشتن روح دیکتاتوری بدین معناست که یک نفر «مطلق­العنان» حکومت می‌کند و اختیار تام و مطلق دارد. هموست که معیار حق و باطل است. خواست­ها، تمایلات، افکار و عقاید جامعه باید در جهتی باشد که او می­خواهد.[9] در چنین محیطی همواره ترس و وحشت بر افراد غلبه دارد و از محبت و احساس امنیت خبری نیست.[10] بزرگ شدن محمدرضا در چنين محيطي، با الگوي تربيتي رضاخان، باعث شد كه او نيز يك ديكتاتور شود؛ نسبت به زيردست، خشن و بي‌رحم باشد و نسبت به بالادست، كاملا تمكين نمايد.
 
2.      عدم اعتماد به نفس:
یکی ديگر از ویژگی­های رفتاری محمدرضا شاه که نقش عمده­ای در سقوط سلطنتش داشت، «نداشتن اعتماد به نفس» بود. پژوهش­گرانی نظیر «ماروين زونيس» که به تحقیق در میان احوالات شخصی وی پرداخته­ اند، معتقدند که محمدرضا شاه به­ سبب این­که دوران کودکی و نوجوانی خود را در محیطی زنانه سپری کرد و سپس از دوران جوانی به بعد در کنار پدری دیکتاتور و مستبد قرار گرفت، به لحظ شخصیتی، فردی کاملا مردد و فاقد اعتماد به نفس بار آمده بود. رفتار رضاخان با محمدرضا به­ گونه­ ای بود که مدام برای اشتباهاتش او را ملامت می­کرده و با خشونت از تکرار اشتباه منع می­ساخته است. چنین برخوردی در مقابل اشتباه­های کودکانه­ ی محمدرضا او را دچار گیجی و بلاتکلیفی و عدم اعتماد به نفس می­کرد، به­ گونه­ ای که نمی­دانست چه کاری اشتباه و چه کاری درست است.[11] چنین ویژگی­ ای در محمدرضا شاه باعث شده بود او فردی فاقد اراده­ و قدرت لازم برای تصمیم­گیری صحیح در مسائل مهم کشور باشد.
 
3.      خودشیفتگی مزمن:
یکی از امراض روانی شاه خویشتن­ پرستی و عشق بی­اندازه به شخص خود بود. در روانشناسی از این مرض با عنوان «نارسیزیسم» یاد می­کنند.[12] شخصی که به این بیماری مبتلا است اگر از شدت بیماری مشرف به مرگ هم باشد، به‌محض این‌که به دروغ به او بگویند که مردم به او عشق می­ ورزند و شیفته و فریفته او هستند، بهبود یافته و از بستر بر می­ خیزد. محمدرضا در سال­های آخر حکومتش تلاش زیادی کرد تا خود را فرمانروایی دانا و قدرتمند نشان دهد. برگزاری مراسم­های باشکوه متعدد، اظهارات اقتدارطلبانه و متعدد او در زمینه­ ي کلی ه­ي جنبه­ های زندگی ایرانیان ، جملگی اجزایی از ارائه­ ي چنین تصویری بود که او از خود داشت.[13] این توهمات عظمت­ گرایانه از سوی محمدرضا باعث می­شد که اطرافیان وی از ارائه­ ي گزارش­های واقعی مملکت برحذر باشند و با گزارش‌های غیرواقعی از اوضاع مملکت، به تملق و چاپلوسی از شخص شاه بپردازند.
 
4.      بی­ اعتقادی مذهبی:
محمدرضا، تحت تاثیر عواملی نظیر، تربيت خانوادگي و تحصيل در غرب  به شدت فردی بی­ اعتقاد به مذهب شده بود. از اين رو، بدون ملاحظه به فرهنگ مذهبي جامعه­ ي ايران، بي‌محابا مشروب مي‌خورد و با زنان بي‌شمار، ارتباط داشت و خانواده‌ و اطرافيانش، غرق در فساد بودند. او تقويم اسلامي را به تاريخ شاهنشاهي تغيير داد و كارهاي ضدمذهبي ديگري انجام داد كه همه از روحيه‌ي بي‌اعتقادي و ضديت او با اسلام، حكايت دارد.
فرح پهلوي در مورد اعتقادات مذهبی محمدرضا شاه می­گفت: "شاه، اعتقادات مذهبي نداشتند و به­ خصوص در اين سال‌هاي آخر حكومتشان، مرتبا مورد مدح و چاپلوسي قرار مي‌گرفتند و به­ شدت، بي‌دين شده بودند و حتي بدشان نمي‌آمد كه توصيه­ ي اميرعباس هويدا را به­ كار ببندند [هويدا از شاه خواسته بود تا رسميت دين اسلام را لغو و به بهاييان اجازه­ي فعاليت گسترده بدهد]؛ اما از مردم، به­ شدت مي‌ترسيدند و وحشت داشتند كه مردم عليه ايشان دست به شورش بزنند. به­ همين خاطر، از هويدا خواستند تا دولت در خفا، وسيله­ ي رشد بهاييان را فراهم كند."[14] مشاهده­ ی چنین روحیه­ ای از شاه، نقش به­ سزایی در گسست و جدایی جامعه از سیستم سیاسی داشت.
 
5.      فساد اخلاقی:
یکی از شاخصه­ های عمده­ي رفتاری محمدرضا شاه را باید فساد اخلاقی و هوس‌رانی او دانست. محمدرضا شاه در فساد اخلاقي، حد و مرزي نمي‌شناخت و اصول اخلاقي را رعايت نمي‌كرد. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجی و معشوقه­ های داخلی بود. گرچه شخصیت­های پیرامونی محمدرضا شاه (مادر،[15] خواهران،[16] وزیر دربار و دوستان او) نقش به­ سزایی در زمینه‌سازی فساد جنسی شاه داشتند؛ اما عامل اصلی شخصیت خود شاه بود. در اثر این فساد اخلاقی هزینه­ های گزافی را نیز از بیت­المال هزینه می‌کرد.[17]
 
ب: ویژگی­های رفتاری دربار:
یکی از عوامل بروز نارضایتی­ گسترده­ی مردم از رژیم، ویژگی­های رفتاری ناپسندی بود که در ساختار سیاسی کشور نهادینه شده بود. بروز و ظهور چنین ویژگی­هایی از سوی مسئولین حکومتی در صحنه­ ی سیاسی ­_ اجتماعی کشور ، موجبات جدایی هرچه بیشتر حکومت از بدنه­ ی اجتماع را فراهم می­کرد.

در زیر به نمونه هایی از این ویژگی­های رفتاری که می­توان از آنها با عنوان «فساد رفتاری» یاد کرد، در یکی از نهادهای مهم ساختار حکومت پهلوی یعنی «نهاد دربار» پرداخته خواهد شد.
 
1.      اشرافیت و بی­ اعتنایی به مردم:
خصلت اشرافیت و اشرافی­گری یکی از ویژگی­های عمده­ ای بود که در ساختار سیاسی کشور به­ صورت امری کاملا پسندیده نهادینه شده بود. اشرافی­گری بیماری عمومی دربار بود. خود شاه بیشتر از همه به این بیماری مبتلا بود. او از خود چنان اسطوره­ای می­ ساخت که گویی دستگاه آفرینش او را برای رهبری و مدیریت مردم آفریده است.
در سایه­ ي خصلت اشرافیت دربار بود که دیگر ویژگی­های رفتاری نظیر «بی­ اعتنایی» و «تحقیر مردم» بروز پیدا می‌کرد.
شاه در اثر بی­ اعتنایی به مردم ایران حاضر نبود حتی در ساده­ ترین کارها به آنها اعتماد کند. به­ عنوان نمونه وی در بیماری­های پیش پا افتاده­ ای نظیر دندان درد از پزشکان ایرانی استفاده نمی­کرد ، بلکه از یک دندانپزشک سوییسی در دربار استفاده می­کرد.[18] شاه معتقد بود که اگر آثار تمدنی در مردم ایران دیده می­ شود از برکت خاندان پهلوی است.
او می­گفت: «مردم ایران از معدود ملل عقب‌افتاده‌ي جهان بودند که حتی عادت به شست و شوی دست و صورت خود را نداشتند و این پدرش رضاخان بود که مردم را به شستن دست و صورت و نظافت شخصی عادت داد.»[19] چنین نگاهی به مردم اختصاص به شاه نداشت بلکه دربار عموما چنین نظری نسبت به مردم ایران داشتند و از ابراز آن نیز ابائی نداشتند. به­ عنوان نمونه مادر شاه ، مردم ایران را مردمی «حسود»[20] و «مذبذب» می­دانست که حتی حکومت کردن بر آنها افتخار به ­حساب نمی­آید.[21] و یا این‌که فرح در یک اظهارنظری نسبت به مردم جنوب تهران آنها را «کمتر از حیوان می‌دانست.»[22]
 
2.      چاپلوسی و تملق:
خصلت دیگری که بر حوزه­ ی رفتاری دربار سایه انداخته بود و سقوط رژیم را شدت بیشتری می­ بخشید چاپلوسی و تملق بود. گاهی وقت­ها چاپلوسی در دربار چنان شدت می­گرفت که هر کدام از اطرافیان سعی می­کرد از رقیب خود سبقت بگیرد. چاپلوسی چنان تبدیل به یک ارزش شده بود که گاه از شخص شاه می گذشت و نسبت به نزدیکان شاه ، ملکه ، ملکه مادر ، بچه­ ها و حتی سگ شاه هم می­رسید. فرهنگ چاپلوسی حلقه­ ای از تملق‌گویانی را تربیت می­کرد که تنها مطالب مورد پسند را طرح می­کردند نه واقعیت­ها را.
 
3.      فساد اخلاقی دربار:
فساد اخلاقی یکی از خصوصیت­های رفتاری دربار بود که علی­رغم ضدیت کامل با فرهنگ عمومی جامعه، به صورت آزاد در عرصه­ ي جامعه از سوی دربار به نمایش گذاشته می­شد و حد و مرزی نمی­شناخت.[23] رفتار جنون‌آمیز درباریان، مادر، خواهران و زن شاه در حوزه­ ی فساد اخلاقی صفحات زیادی از تاریخ دوره­ ی پهلوی را به ­خود اختصاص داده است.
 
جمع ­بندی و نتیجه ­گیری
محمدرضا شاه که در سال­های آخر با اعتراضات گسترده­ای از سوی مردم مواجه بود، از مکانیزم‌های مختلفی همچون «نخست­ وزیرهای متعدد»، «گزینه‌های نظامی» و... استفاده نمود که در عمل هیچ یک از این تکنیک‌های سیاسی در آرام کردن مردم موفق نبودند. به همین جهت ناظران سیاسی به این جمع­بندی رسیدند که با حضور شاه در ا یران، اوضاع آرام نمی­گیرد و شاه باید از مملکت (ولو به­ طور موقتی) برود.[24] بدین جهت شاه از کشور خارج شد تا زمانی­که اوضاع آرام شد به ایران برگردد. در راستای پاسخ به علت سقوط و فرار شاه، به ویژگی­های رفتاری شاه و دربار اشاره شد و بیان شد که مجموع این ویژگی­ها نقش تعیین‌کننده­ای در جدایی و گسست هرچه بیشتر دولت از مردم داشت. گسستی که نهایتا منجر به سقوط و فرار شاه شد.


 نویسنده :  سيد ابوالحسن توفيقيان


[1]. مدنی، جلال­الدین؛ تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه­ي مدرسین حوزه­ ي علمیه­ ي قم)، 1387، ج 2، چ پانزدهم، صص 427-429.
[2] . نجاتی، غلامرضا، تاریخ سیاسی بست و پنج ساله ایران (از کودتا تا انقلاب)، تهران، موسسه­ي خدمات فرهنگی رسا، 1373،ج2 ، چ چهارم، ص 48.
[3] . همان، ص 53.
[4] . همان، ص 82.
[5] . مدنی، جلال­الدین؛ پیشین، ص 350.
[6] موحد، ا.هـ؛ دو سال آخر رفرم تا.... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1363، چاپ اول، ص 233.
[7] . نجاتی، غلامرضا؛ پیشین، صص 231-235.
[8] . همان، صص 313-314.
[9] . طاهری، ابوالقاسم؛ اصول علم سیاست (رشته­ي علوم اجتماعی)، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور، 1386، چ هفدهم، ص 118.
[10] . شريعتمداري، علی؛ روان‌شناسي تربيتي, اصفهان، انتشارات مشعل، 1364، چ اول، ص216.
[11] . فراهانی، حسن؛ روانشناسی شخصیت شاه، (گردآوری شده در مجموعه مقالات نخستین همایش بررسی علل فروپاشی سلطنت پهلوی)، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش­های سیاسی، 1384، چ اول، ص 691.
[12] . همان، ص 697.
[13] . همان، ص 701.
[14]. همان، ص 691.
 .[15] پهلوی، تاج­الملوک؛ خاطرات ملکه پهلوی، تهران، انتشارات به آفرین، 1380، چ اول، ص 364. (رفتار جنون­آمیز جنسی محمدرضا شاه بی­تاثیر از مادرش نبود. زیرا مادرش به او سفارش می­کرد «از قدیم و ندیم گفته­اند به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو) همین منبع.
[16]. علم، امیراسدالله؛ گفت­وگوهای من با شاه (خاطرات محرمانه امیراسدالله علم)، تهران، طرح نو، 1371، ج2، چ اول، ص 683. (علم می­گوید شمس و اشرف که از نقطه ضعف شاه آگاهی داشتند دختران زیبا را به او معرفی می­کردند و به کاخ می­آوردند.)
[17]. فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، تهران، انتشارات اطلاعات، 1370، ج1، ص 209.
[18] . علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 108
[19] . دیبا، فریده؛ دخترم فرح، ترجمه­ي الهه رئیس فیروز، تهران، نشر به آفرین، چ اول، ص 338.
[20] .پهلوی، تاج­الملوک؛ پیشین، ص 392.
[21] . همان، ص 332.
[22] . شهبازی، علی؛ محافظ شاه (خاطرات علی شهبازی)، تهران، اهل قلم، 1377، چ اول، ص 234.
[23] . مدنی، جلال الدین؛ پیشین، ص 157.
[24] . نجاتی، غلامرضا؛ پیشین، ص 312.
 
کد مطلب: 512921
 
 
م.م
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۱-۱۰ ۲۰:۱۳:۳۲
خدا رحمتش کنه (597982)